انسان و الاغ
الاغ = خواب + خوراک
پسانسان = الاغ + کار + تفريح
وبنابرينتفريح – انسان = الاغ + کار
بعبارت ديگرانساني که تفريح ندارد = الاغي که فقط کار مي کند
*****
بچه ها یه طنز جالبه... این نکات رو موقع ازدواج رعایت کنین :-)
جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد.
جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است!
پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود!
جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد!
پیرزن گفت: این هم دیگر نعمتی است زیرا ...
می دانید که عیب بزرگ زن ها پر حرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفی نمی کند و سرت را به درد نمی آورد!
جوان گفت: خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است!
پیرزن گفت: درست است ، این هم یکی از خوشبختی هاست که کسی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی برد.
جوان گفت: شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است!
پیرزن گفت: شما تجربه ندارید، نمی دانید که این صفت ، باعث می شود که خانمتان کمتر از خانه بیرون برود و علاوه بر سالم ماندن، هر روز هم از خیابان گردی ، خرج برایت نمی تراشد!
جوان گفت: این همه به کنار، ولی شنیده ام که عقل درستی هم ندارد!
پیرزن گفت: ای وای، شما مرد ها چقدر بهانه گیر هستید، پس یعنی می خواستی عروس به این نازنینی، این یک عیب کوچک را هم نداشته
عصر ایران به نقل از یکی از کاربران خود داستانی را بازگو می کند که روایت روزهای شهرمان است. روایت مردممان و زندگی ای که هر روز شاید ساده از کنار آن می گذریم:
این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بیتوجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد میزد: «دربـــــــــــــــــست».
نگاه معنیدار و اعتراضهای گاه و بیگاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، بهخاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه ۶٬۰۰۰ تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری ۱۵۰۰ تومن میافتاد درحالی که کرایه خط فقط ۵۵۰ تومن بود.
به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیرنیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن و … .
کنار راننده مرد جوانی نشسته بود که انگار از خیسشدن زیر بارون دلخوشی نداشت. وقتی سخنرانی راننده درباره مشکلات بنیادی مملکت شروع شد خیلی سریع خودش رو وارد بحث کرد که بهتره ادامه بحث رو به صورت یه گفتوگوی دو طرفه دنبال کنیم:
بقیه داستان رو در ادامه مطلب بخونید...
سلام ، سمیرا هستم، نویسنده جدید وبلاگ
همیشه برام سخت بوده که وارد یه جمعی بشم که نمیشناسمشون، پس اگه یکم غریبی کردم ، به دل نگیرین. من زود به شرایط جدید عادت میکنم
یه کوچولو راجعبه خودم بگم. درسم تموم شده و دارم پروژم رو تایپ میکنم. ساکن تهران هستم. رشته تحصیلیم کامپیوتر بوده و محل تحصیلم هم شهر تاریخی کاشان بوده. خیلی احساساتی هستم. حالا خودتون بعدا بیشتر باهام آشنا میشین.
امیدوارم با نوشتههام، بتونم تو این روزای سرد پاییزی و دلتنگیاش، یه لبخند کوچیک و آرامش براتون بیارم...
از آشناییتون خوشبختم