مهتاب عالم تاب
ستاره دیده فرو بست و آرمید بیا شراب نور به رگهای شب دوید بیا زبس به دامن شب اشک انتظارم ریخت گل سپیده شکفت و سحر دمید بیا شهاب یاد تو در آسمان خاطر من پیاپی از همه سو خط زر کشید بیا ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم ز غصه رنگ من و رنگ شب پرید بیا به وقت مرگم اگر تازه میکنی دیدار بهوش باش که هنگام آن رسید بیا
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 6:31 توسط ابوالفضل ملک آبادی
|
تذکره الگروه باب سیزدهم فی ذکر مقامات